برچسب:
نویسنده: حامد شایسته
برچسب:
نویسنده: حامد شایسته
برچسب:
نویسنده: حامد شایسته
تنهایم...
تنهاتر از همیشه...
تنها تر از شب...
تنها از روز...
و تنها تر از تمام انسان هایی که تنهایم گذاشتند
تا ارام ارام تنهایی هایم را باور کنم...
برچسب:
نویسنده: حامد شایسته
شاید دل من عروسکی از چوب است ، مثل قصه ی پینوکیو محبوب است
اما چه دماغی داره این بیچاره ، از بس که نوشته ” حال من هم خوب است ” !
برچسب:
نویسنده: حامد شایسته
خیلــــی وقــــتا بهــم میگن :چرا میخنــــدی بگو ما هــــم بخنـــدیم…
اما هرگــــز نگفتــن:چرا غصــــه میخوری بگـــو ماهــم بخــوریم…
برچسب:
نویسنده: حامد شایسته
زندگی گریه ی مختصریست مثل یک فنجان چای. درکنارش عشق است مثل یک حبه قند
برچسب:
نویسنده: حامد شایسته
چه کسی حرف مرا می فهمد؟
چه کسی درد مرا می داند؟
در پس پرده ی اشک چشمم
چه کسی راز مرا می خواند؟
چه کسی واژه ی تنهایی را
در دل غم زده ام می بیند؟
با سر انگشت محبت چه کسی
قطره ی اشک مرا می چیند
سال ها غیر خداوند بزرگ
هیچ کس از غمم آگاه نبود
توشه ی زندگیم در همه عمر
جز غم و غصه ی جان کاه نبود
مرگ یک روز و یا یک شب سرد
چشم غمگین مرا می بندد
شاید آنجا پس از این رنج و عذاب
سردی گور به رویم خندد
برچسب:
نویسنده: حامد شایسته
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشق پاکی که پر از یاد تو بود
و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت
تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحت تر
تکه های دل خود را آرام
سر هم بند زنم
برچسب:
نویسنده: حامد شایسته